عبد المحمد آيتى
266
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
اغول سه هزار سوار در اختيار او گذاشت . چون ذو القرنين به سمرقند رسيد كرسپه اطاعت نكرد . ذو القرنين ، داود پسر ناميله را با لشكر مطيع خود ساخت و عازم كرسپه شد . كرسپه سپاهى ترتيب داد و رسولى نزد يسوراغول فرستاد و او را از حال آگاه ساخت . يسور با سپاهى نزد ذو القرنين رفت و كوشيد تا ميان آندو موافقتى ايجاد كند . ذو القرنين قبول كرد و لشكر بازگردانيد و كرسپه ايمن با لشكر خود مقام كرد . پس يسور و ذو القرنين با هم متحد شدند و پنهان نزد چنكشى گوركان رسول فرستادند . چنكشى گوركان اظهار يارى كرد و قرار بر آن شد كه به معاضدت هم بر سر كرسپه تازند . در غره شوال 706 اين خبر در شهركش به او رسيد بىدرنگ عازم يسور شد تا پيش از آنكه به ديگر مخالفان او پيوندد او را از پاى درآورد . برادر او مخالفت كرده اين حال را به يسور خبر داد . يسور عزم كرد كه به چنكشى پيوندد چه نه قدرت مبارزه داشت و نه روى مصالحه . كرسپه از اين انديشه باخبر بود . سه روزه راه او را تعاقب كرد . در اين حال ذو القرنين و داود پسر ناميله بر اردوى او تاختند و آن را غارت كردند و بازگشتند . اما كرسپه در موضع سركوك به يسور و چنكشى رسيد . بعد از نبرد سختى يسور زخم برداشت . و دو دندانش بشكست . آنان هزيمت كردند و كرسپه به غارت مشغول شد . برادر كرسپه ، طغلق بوكا غدر كرد و با جوقى از لشكر به طرف يسور رفت . قزان و قرانچى « 1 » از ياران كرسپه نيز پيش از جنگ بازگشتند . كرسپه بدين علل خائف شد و بازگشت . يسور و جنكشى بهم پيوستند و چون ناتوانى او شناختند به تعاقبش پرداختند در اين جنگ بر او پيروز شدند و اسيرش كردند . ذو القرنين از ناتوانى كرسپه نيرومند شد و بر ايل تموراغول حاكم گشت و مدت دو سال حكومت كرد . در آغاز سال 708 او دعوى استقلال كرد و به انديشهء ايتلاف ايلى عازم مملكت سلطان الجايتو شد . ياساول نوئين چون خبر يافت فرمان داد تا اميران با سپاه خود حركت كنند چنان كه در سرحد بهم پيوندند ، [ 514 ] تا معلوم شود به چه علت ذو القرنين آمده است . سپاه بيكتوت پيش از ديگران به او رسيد و بدون آنكه تحقيقى كند با تيغهاى آخته بر سپاه ذا لقرنين زدند . در اين نبرد اسب ذو القرنين تير خورد . او بر اسب ديگر جست اين اسب نيز به ضرب تير از پاى درآمد . در اين حال طرغاى مرغاول بر سر او رسيد و شمشير بر فرقش زد . چون او را شناختند گردش بگرفتند ، دستگيرش كردند و
--> ( 1 ) - چ : قرانچق